ب. لاتيني
مانگلد لوتنباخي1
شيخ فرقهٴ اوگوستيني. فيلسوف و جامعهشناس آلزاسي كه در 1083، در صومعهٴ اوگوستيني لوتنباخ، نزديك گبويلر2 در آلزاس ميزيست، در 1086، رئيس مدرسهٴ ريتنبوخ، يا روتنبوخ3 در باوارياي عليا شد؛ در 1094، در مارباخ نزديك كولمار، رئيس صومعهٴ تازهاي شد كه خود به تأسيس آن كمك كرده بود؛ در 1096، همراه اوربان دوم (1088 ـ 1099)، در تور بود. پس از 1103، درگذشت. بايد در فصل مربوط به نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم، از او سخن ميگفتم؛ اينك، براي جبران مافات در اينجا ذكر ميكنم، زيرا تأليف او را براي ملاحظهٴ پيشرفت تفكر سياسي بايد مورد توجه قرار داد. او دو رساله نوشت: 1) در 1083، رساله در رد ولفلم4 ــ يعني ولفلم اهل كلني ــ كه براساس شرح ماكروبيوس بر روٴياي اسكيپيوس است، و در آن ميكوشد خطاهاي فلاسفه و بيفايده بودن فلسفه (يعني علم كلام) را نشان ميدهد؛ 2) پس از 1085، جزوهاي سياسي، كه در آن از عقايد پاپ در برابر امپراتور دفاع ميكند. از آن جا كه اين جزوه، از قديميترين بحثهاي قرون وسطا، راجع به سلطنت، و از قديميترين رسالههاي راجع به فلسفهٴ دولت است، اهميت ويژهاي دارد. سلطنت مطلقه كار خطيري است كه اقدام بدان مستلزم داشتن خصايل اخلاقي و نوعي قرارداد اجتماعي با مردم است. جان ساليسبوري (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم)، اين افكار را به صورت بهتري عرضه كرد، ولي اعتبار پيشگامي مانگلد به جاي خويش است.
ايرنريوس5
در نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم، يعني در حدود 1060، در بولونيا زاده شد. زماني در اثناي سالهاي1118و 1140، درگذشت. حقوقدان ايتاليايي. مشاور كنتس ماتيلداي توسكاني (كه از گريگوري هفتم پشتيباني ميكرد)، و پس از مرگ او (1115)، مشاور امپراتور هانري پنجم. گرچه در 1076، از يك استاد بولونيايي بهنام پپو خبري داريم (در آن اوضاع منتخبات6 مورد استشهاد